پاورقی
پاورقی

پی نوشت:
در جستجوي يافتن
از اين كرانه به آن سوي
زين سان بيهوده،
در تكاپوي چه مشغولي!؟
او از فرازِ يلدا گذشته است
روزها را از چه مي گردي!؟
صفحه صد و سيزدهم
يه روز مثل بقيه... یا غريزه حيواني!
امروز طبق عادت ساعت هفت و نیم چشمام رو وا کردم. یکمی هاج و واج موندم مثل همیشه. بعد یادم اومد که امروز هم مثل سه چاهار روز قبل هیچ برنامه ای ندارم که انجام بدم. واسه همین تصمیم گرفتم که بخوابم. وقتی دوباره چشام رو وا کردم ساعت یک بود. پا شدم و کارای روزمره رو انجام دادم و طرفای ساعت سه یه سر رفتم تو بالکن و آقامون (دوربین) رو هم با خودم بردم. چندتا عکس گرفتم و تا ساعت نه و نیم سرگرم ادیت کردنش شدم. که اینم نتیجش!

پی نوشت:
Animal Instinct
Suddenly something has happened to me
As I was having my cup of tea
Suddenly I was feeling depressed
I was utterly and totally stressed
Do you know you made me cry
Do you know you made me die
And the thing that gets to me
Is you'll never really see
And the thing that freaks me out
Is I'll always be in doubt
It is a lovely thing that we have
It is a lovely thing that we
It is a lovely thing, the animal
The animal instinct
So take my hands and come with me
We will change reality
So take my hands and we will pray
They won't take you away
They will never make me cry, no
They will never make me die
And the thing that gets to me
Is you'll never really see
And the thing that freaks me out
Is I'll always be in doubt
The animal, the animal,
the animal instinct in me
It's the animal, the animal,
the animal instinct in me
It's the animal, it's the animal,
it's the animal instinct in me
پاورقی

او نه آن است
كه پرواز كند از سر شاخه گلي...
باغي ...
جنگلي...
و نه آن است كه پرواز دهد
گريه اي را يكي لبخندي...
تبسمي
دردي را يكي تيماري...
نوازشي
ترسي را يكي آغوشي...
بوسه اي
بركه اي ماند
با انعكاسي در سبزينه ي جلبگ بارش
واقعه را هشدار مي دهد
و آرزو را سخت ناممكن مي نماياند
تو يكي دانه اي
ندانسته در حسرت كف دستي خاك
و يكي عاشقي
تا لبخندي زند و براي تيمار بر آغوش كشد
اما تو تنها يكي دانه اي
و اين نه كافي بهانه اي
تا يكي عاشقي
با لبخندي براي تيمار
آغوش باز كند

